پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
286
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
مىرود ، نه استعارهء « كلمهء طيّبه » ، بلكه استعارهء معرفت است ؛ و اين ما را به زبان تجربه حوالت مىدهد ، زبانى كه در آن نورى اين مثل را در دو متن اصلى خود بسط مىدهد . متن اوّل ، به نماد مكان باز مىگردد و درخت معرفت را كه به پنج شاخه مىشود و به پنج جهت مىرود وصف مىكند : « نخست در دل عارفان باران كرامت مىبارد و درخت معرفت « 62 » بار مىآرد با پنج شاخه كه يكى به عرش مىرود ، دوّمى به مشرق ، سوّمى به مغرب ، چهارمى به افق راست و پنجمى به افق چپ . آن شاخه كه به عرش مىرسد ، آبش از سعادت است ، و ميوهاش مناجات ، و آن كه به مشرق مىرسد ، آبش از كرامت است و ثمرهاش خدمت ؛ و آن كه به مغرب مىرسد آبش از رحمت است و ثمرهاش علم و عبرت كه خود انديشه و طاعت را در زير دارد ، و آن كه به افق راست مىرسد ، آبش از محبّت است و ثمرهاش ذكر ؛ و آن كه به افق چپ مىرسد ، آبش از توبه است و ثمرهاش رؤيت » « 63 » ( ص 139 و 140 ) . در متن دوم ، توجه نورى از نماد مكان بيرونى به مكانهاى درونى انسان منتقل مىشود . زيرا درخت ديگر شاخههايش را به جهات اصلى براى پوشاندن مكان جهانى ، مانند معرفت كه كلّ قلمرو دين را مىپوشاند ، نمىگسترد ، و ديگر پنج شاخه - كه شاخهء پنجم معرّف بعد عمودى است - ندارد ، بلكه درختى است با هفت شاخه ، كه چهار شاخهء آن بهسوى درون انسان است و سه شاخهء ديگر به سوى بيرون از او : « معرفت در دل مؤمن مثل درختى است كه هفت شاخه دارد كه يكى به سوى چشمان او ، دومى به سوى زبان او ، سوّمى به سوى قلب او ، چهارمى به سوى نفس او ، پنجمى به سوى آفريدگان پروردگار ، ششمى به سوى آخرت و هفتمى به سوى پروردگار اوست . و هر شاخه دو ميوه دارد : آن شاخه كه به سوى دو چشم است ، ميوهاش عبرت است و گريه ( از شوق يا بيم خدا ) ؛ و آن شاخه كه بهسوى زبان است ، ميوهاش علم است و حكمت ؛ و آن شاخه كه به سوى قلب است ، ميوهاش شوق است و توبه ؛ و آن شاخه كه به سوى نفس است ، ميوهاش زهد است و عبادت ؛ و آن شاخه كه به سوى آفريدگان پروردگار است ، ثمرهاش امانت است و وفا ؛ و آن شاخه كه به سوى آخرت است
--> تفسيركردهاست : « خزاين خدا در آسمان ابرهاست و خزاين او در زمين دلهاست . زيرا خدا دل مؤمن را چون خانهاى براى خزاين خود آفريده است ، سپس بادى فرستاده است كه در آن وزيده است تا آن را از كفر و شرك و نفاق و غشّ پاك كند ، سپس ابرى پديد آورده است كه در آن باران بارانيده و درختى رويانيده است كه ميوههاى آن رضا و محبّت و شكر و صفا و اخلاص و طاعت است . و از اين روست كه خدا مىفرمايد : « كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ » ( ابراهيم ، 24 ) ( نقل از سلمى ، حقائق التّفسير ، در تفسير آيهء 24 سورهء ابراهيم ) . ( 62 ) . بايد يادآورى كنيم كه قرآن در حكايت هبوط آدم شجرهء ممنوعه را « شجرة الخلد » ( درخت جاودانى ) ناميده است ، در حالى كه كتاب مقدّس آن را درخت معرفت و درخت زندگى مىنامد ( قرآن ، طه ، 120 ؛ سفر پيدايش ، دوّم ، 9 ) . ( 63 ) . نقل از ترجمهء ذكاوتى ، پيشگفته ، ص 111 - م .